از نگاه ديگران

تجربه اول: نقدی بر مجموعه داستان «ریسمانی از جنس دل» ـ روزنامه فرهیختگان

rismani-az-jense-delروزنامه فرهیختگان ـ یوسف نیکفام: کتاب«ریسمانی از جنس دل» نوشته عبدالقدوس الامین مجموعه ده داستان کوتاه است که در سال ۱۳۹۰ به شمارگان ۲۵۰۰ نسخه برای اولین بار با ترجمه فاطمه پرچگانی و ویراستاری اقدس ارطایفه به همت انتشارات پرستا در قطع پالتویی منتشر شده است.کتاب شماره اول مجموعه ادبیات مقاومت اسلامی لبنان است و متن عربی آن در سال ۱۳۸۹ برنده جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شده است. این اثر اولین مجموعه داستان نویسنده آن است. این کتاب اثری است که می­تواند پاسخگوی علاقه­مندانی باشد که نسبت به رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان می­خواهند اطلاعات بیشتری به دست آورند و از روحیات و چگونگی مبارزات آنها بیشتر بدانند. داستانهای این مجموعه از نوع داستانهای واقع­گرا هستند.

آنان همه مردان­اند
شخصیت اصلی داستان فراس است. مشکل داستانی به معنای فنی آن وجود ندارد و داستان ساختار خاطره­ای دارد. زاویه دید دانای کل محدود به فراس است و داستان به صورت ریزبافت روایت شده است و تنها در بخش انتهایی است که روایی می­شود. نویسنده تلاش کرده است وقایع مرتبط در داستان را با وقایع کربلا به نوعی از دید فراس نظیره­سازی کند. شخصیتها به اندازه کافی پرداخت نشده­اند و خواننده نسبت به سرنوشت آنها خیلی علاقه پیدا نمی­کند.

رویا را باور کردم
یکی از داستانهای تأثیرگذار و عاطفی مجموعه است. زاویه دید دانای کل محدود به مرد موتورسیکلت سوار و مرد مجروح است. داستان در سه بخش طراحی شده است و به روحیه ایثار و از خودگذشتگی می­پردازد. شخصیت اصلی در بخشی از داستان مرد موتورسیکلت سوار است و در بخش دیگری مرد مجروح است و از این روی داستان دوپاره شده است. نویسنده در تغییر زاویه دید نیز به شکل منطقی عمل نمی­کند. این تغییر باید با شروع بخش جدید صورت می­گرفت در حالی که نویسنده چنین عمل نکرده است.نویسنده در انتهای داستان سعی می­کند تا به نوعی به نظیره­سازی داستان حضرت ابراهیم علیه السلام بپردازد و از زبان مرد مجروح عمل مرد موتورسیکلت سوار را نوعی قربانی کردن فرزند به حساب آورد. استفاده از چنین رویکردی در داستان به نوعی به غنای درونمایه­ای اثر می­افزاید.

هیولا و خانه­های روستایم
داستان دیگری از مبارزات نیروهای مقاومت اسلامی بر علیه ارتش اسرائیل. داستان برشی کوتاه از یک صحنه نبرد است. زاویه دید من راوی(اول شخص) است. شخصیت اصلی داستان راوی آن است و مشکل او از کار انداختن بلدوزر دشمن است. داستان پیرنگ بسیار ساده و خطی دارد و مشکل داستانی به اندازه کافی فزاینده نیست و مانع خاصی جلوی خواسته شخصیت اصلی(انهدام بلدوزر) گذاشته نشده است. خیلی سریع شخصیت اصلی مشکل را حل می­کند. قصه­های فرعی­تر می­توانست پیرنگ را پیچیده­تر کند.

ریسمانی از جنس دل
این داستان از طولانی­ترین داستانهای مجموعه است و مسعود اطیابی کارگردان ایرانی فیلم سینمایی «ریسمانی نزدیکتر از رگ» را با اقتباس از این داستان کوتاه ساخته است. با آمدن سه جوان مبارز و شنیدن حرفهای آنها توسط ابوهانی تازه داستان به شکل فنی آن آغاز شده است و ۲۲ صفحه قبل از آن مقدمه­چینی داستان است که برای داستانی با ۵۵ صفحه بسیار طولانی است؛ هر چند در این بخشها نویسنده اطلاعاتی از شخصیت اصلی و خانواده­اش به خواننده می­دهد. ضعف دیگر داستان در روایی بودن آن است. نویسنده به صورت درشت­بافت زمان زیادی از زندگی ابوهانی و خانواده­اش را روایت می­کند و با شروع قصه اصلی است که داستان از روایی شدن خلاص می­یابد و پرداختی ریزبافت پیدا می­کند. زاویه دید داستان دانای کل محدود به ابوهانی است نویسنده در پرداخت شخصیت ابوهانی موفق عمل کرده است و به خوبی می­توان او را شناخت و با او آشنا شد. نویسنده به خوبی توانسته احساسات و عواطف ابوهانی را نمایان کند و لحظات زیبایی را در ارتباط با او خلق کند.

یسعور
برش کوتاه دیگری از یک ماجرای واقعی در نبرد بر علیه هواپیماهای اسرائیلی. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است و داستان در یک بخش روایت شده است. پیرنگی ساده و خطی دارد و بر جنبه­های حماسی تأکید دارد. داستان ساختاری خاطره­ای دارد. نویسنده به اندازه کافی به شخصیت اصلی داستان(مرد رزمنده) نمی­پردازد و خواننده خیلی به او نزدیک نمی­شود.

پنجره­ای در جنگ
نثری شاعرانه از روزهای جنگی و شرایط سخت زندگی مردم بی­دفاع لبنان. به نظر می­رسد با توجه به ساختار بقیه داستانها انتخاب آن به دلیل نداشتن ساختار داستانی امر پسندیده­ای نبوده باشد.

وفای سرسختانه
داستان در پنج بخش طراحی شده است. زاویه دید دانای کل است. سرنوشت و عاقبت شخصیت اصلی داستان( راغب) تعلیق و کشش داستانی است که تا پایان ادامه می­یابد. مشکل اصلی داستان از زمانی که راغب تیر می­خورد آغاز می­شود و تا قبل از این صحنه- از صفحه ۱ تا صفحه ۴- مقدمه­چینی است که برای چنین داستان کوتاهی طولانی است. اشکال دیگر داستان وجود بخشهای زیاد داستان است که موجب شده پیرنگ از یکپارچگی خارج شود. داستان پرداخت خوبی دارد و ریزبافت و لحظه­پردازانه است هر چند در بخشهایی روایی می­شود. داستان حادثه محور است و نویسنده شناسنامه مشخصی از شخصیتها ارائه نمی­دهد.

دو راه
زاویه دید دانای کل محدود به سعید است. شخصیت اصلی نیز سعید است و مشکل اصلی تلاش او برای پیدا کردن چرایی افسردگی­اش است. گره اصلی داستان با رفتن سعید بر سر مزار یک شهید باز می­شود و افسردگی از وجودش رخت برمی­بندد. این تحول از زمینه­های لازم برخوردار نیست و منطقی به نظر نمی­رسد. داستان ساختاری خاطره­ای دارد و پایان آن نتیجه تلاشهای شخصیت اصلی نیست.

نان گرانقیمت
داستانی با پیرنگ بسیار ساده و خطی. هنگامی که رزمنده در حال درست کردن خمیر است از تداعی بهره گرفته شده که بسیار به جا و و درست استفاده شده است. تداعی­ها کوتاهند و تأثیرگزار. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است. نویسنده در کنار لحظه­های نبرد به زیبایی به لحظات چگونگی نان پختن در آن لحظات سخت می­پردازد. داستان ساختار خاطره­ای دارد و مشکل داستانی به شکل فنی آن وجود ندارد.

بهترین مونس، برای بهترین همنشین
در این داستان کوتاه مشکل داستانی به صورت فنی آن دیده نمی­شود و از این روی داستان ساختار خاطره­ای پیدا کرده است. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است. نویسنده لحظات زیبایی از زندگی یک پیرزن تنها را تصویر کرده است.

نشانه ـ معنا شناسی ساختار روایی داستان «شما نخواهید خواست» بر اساس نظریه گریماس ـ دوفصلنامه علمی پژوهشی نقد ادب معاصر عربی

ghalam5دوفصلنامه علمی پژوهشی نقد ادب معاصر عربی،در شماره سوم خود (پاییز و زمستان ۱۳۹۱)، اقدام به انتشار مقاله‌ای علمی پژوهشی در نقد کتاب «شما نخواهید خواست» مجموعه ادبیات مقاومت اسلامی لبنان کرده است.

چکیده مقاله
گریماس، معناشناس فرانسوی، کوشیده است الگویی منسجم جهت مطالعه روایت ارائه نماید. بر اساس آنچه از نظر وی و نشانه معناشناسی نوین دریافت میشود، شناخت متون ادبی دیگر مبتنی بر تحلیل مکانیکی و شناخت فرستنده و گیرنده نیست. بلکه مهم شناخت سیر تولید متن تا انتقال و دریافت است که شامل عناصر کنشی و شَوِشی و رخدادی می شود. این مقاله به بررسی شرایط تولید و دریافت معنا در نظام گفتمانی روایی داستان »وما تشاؤون « می پردازد. نظامهای گفتمانی یا مبتنی بر کنش هستند که نظامهای گفتمانی شناختی را میسازند یا مبتنی بر شَوِش که نظامهای گفتمانی احساسی را میسازند.
داستان پایداری «و ما تشاؤون» به دلیل منطق روایی حاکم بر آن، قابلیت تحلیل و بررسی از دیدگاه نظامهای گفتمانی کنشی (و بعضا شَوِشی) را دارد. هادی، کنشگر اصلی، تابع برنامه است و توانش روحی و جسمی او، موتور اصلی کنش او را به وجود میآورد. کنشگر با کمک کنشیارها بر نیروهای
مخالف پیروز میشود و کنش را انجام میدهد و به ترتیب مراحل آمادهسازی و آزمون اصلی را پشت سر میگذارد و به آزمون سرفرازی میرسد. در این مرحله به پایان فرایند روایی کلام (یا ارزیابی ) و ارزش میرسد. گفتمان غالب آن، هوشمند (یا کنشی) بوده و روند شکلگیری ارزش به گونه‌ای است که گفتمان اخلاق مدار میشود. البته در این داستان با گفتمان رخدادی و کنش متکی برابر حضور هم رو به رو هستیم. بدین ترتیب هدف این نوشتار واکاوی فرایند نشانه معناشناسی داستان مذکور بر اساس الگوی مطالعاتی گریماس است تا نشان دهد چگونه کنش و شَوِش باعث شکل گیری گفتمان «و ما
تشاؤون» شده و انواع نظامهای هوشمند و احساسی و رخدادی را به وجود آورده است.

کلیدواژه‌ها:
نشانه معناشناسی، و ما تشاؤون، کنش، شَوِش، گریماس.

دانلود مقاله «نشانه ـ معنا شناسی ساختار روایی داستان «شما نخواهيد خواست» بر اساس نظریه گریماس»از

شکوفه‌های قلم مقاومت: نقد مجموعه داستان «تو سهم منی» ـ ابوالفضل طاهرخانی

ghalam7

ابوالفضل طاهرخانی: مجموعه داستان «تو سهم منی»، هفتمین مجموعه از «قلم رصاص» از مجموعه ادبیات داستانی مقاومت اسلامی لبنان است که در بیست و هشتمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی به عنوان کتاب سال خارجی برگزیده شد.
مجموعه داستان تو سهم منی شامل نه داستان کوتاه است. مهربانی (عبدالله دهینی)، شلیک نهایی (ایفا علویه)، میخک زرد (حسن منصور)، بالش پاییزی (حنان مطر)، عینک (کاتیانصار)، تو سهم منی (منهال الامین)، دیداری برای عذرخواهی (نجوا الموسوی)، آیا نابود خواهد شد؟ (ماجده ریّا) و روزی که سید گریست (موسی صفوان) داستانهای این مجموعه را تشکیل می‌دهند.

مهربانی
داستان مهربانی روایت نگرانی، دغدغه و اضطراب درونی زنی است جوان که همسرش (شادی) به منطقه درگیری مناطق مرزی اعزام شده است. زن در طول انتظار به خاطرات گذشته‌اش برمی گرددو چگونگی آشنایی با همسرش را روایت می‌کند و نظرات دوستش – هیام – را بازگو می‌کند که عقیده داردازدواج با چنین اشخاصی اضطراب و نگرانی‌هایی را به دنبال دارد.
زن با شنیدن صدای روشن شدن ماشین همسایه (سمیر) از پنجره او را می‌بیند که به آنسوی مناطق مرزی (محل درگیری رزمندگان مقاومت و صهیونیست‌ها) می‌رود. زن نگرانی‌اش بیشتر می‌شود. کودکش را می‌بیند که بازی می‌کند و لبخند می‌زند. یاد همسرش می‌افتد که هرگاه می‌آمد با فرزندش بازی می‌کرد. ندا زن همسایه به خانه‌اش می‌آید و اطلاع می دهدکه رزمندگان همگی سالم هستند و فقط یک نفر مجروح شده که او را هم به بیمارستان رسانده‌اند. زن در خیالات خود غرق می‌شود وانتظار ساعتی رامی کشد که همسرش برگشته؛ کودکش و همسرش را در آغوش می‌کشد.
در داستان مهربانی از همان شروع داستان با تعلیق و کشمکش درونی زنی روبه رو می‌شویم که همسرش برای کمک به رزمندگان مقاومت به محل درگیری رفته است. این کشمکش درونی با ایجاد فضای رعب آور تا هنگامی که ندا- زن همسایه- به خانه‌شان نیامده، ادامه دارد. این داستان فاقد کشمکش‌های بیرونی است و فقط خواننده شاهد نگرانی‌های درونی راوی است که سعی می‌کند با غلبه بر اضطراب درونی، برگشتن همسرش را در ذهنش تداعی کند.
زاویه دید در این داستان من راوی است؛ و باتوجه به کشمکش درونی زن، این زاویه به خوبی در دل داستان نشسته است و توانسته حس تنهایی و نگرانی زن را به خواننده القا کند. اما در جایی این زاویه به خوبی نقش خود را ایفا نمی‌کند. در صحنه ای که ندا (زن همسایه) به خانه‌شان می‌آید، بعد از گفتگوی کوتاه و اطلاع دادن ندا مبنی بر سالم بودن رزمندگان، راوی داستان، ندا را رها کرده و دوباره ذهنیات خود را مرور می‌کند. در حالی که آمدن ندا بهترین موقعیت بود تا داستان با یک گفتگوی جذاب به پایان برسد. منطقی نیست که شخصیتی وارد شده است و راوی بدون دلیل منطقی، او را رها کرده و دوباره وارد ذهنیات خود بشود.
داستان مهربانی از فضا پردازی مناسبی برخودار است. توصیف فضای روشن تاریک اتاق، وجود توفان و رعد و برق و شنیده شدن صدای شلیک توپ‌ها و خمپاره‌ها، اضطراب، تنهایی و نگرانی راوی داستان را حس برانگیز می‌کند.

شلیک نهایی
حاج رضا از گروه رزمندگان می‌خواهد که خانه‌ها را ترک کنند و به کمین گاه‌ها بروند تا از آتش دشمن در امان بمانند. حاج رضا در مسیری که به طرف کمین گاهها می‌رود، زن و مرد سالخورده و افلیجی رامی بیندکه هنوز خانه‌شان راترک نکرده اند. حاج رضا به آن‌ها کمک می‌کند تا به جای امنی برساند. در بین راه چوپانی رامی بیند که هنوز در حال چرانیدن گوسفندانش است و محل را ترک نکرده است.
حاج رضا به نزدیک خانه‌شان می‌رسد و می بیندکه گروهی از صهیونیست‌ها خانه‌اش رااشغال کرده‌اند.
حاج رضا در یک کشمکش درونی سرانجام تصمیم می‌گیرد که با شلیک خمپاره ای که در آن نزدیکی پنهان ساخته، خانه‌اش را برسر صهیونیست‌ها خراب کند. هر چند برای ساختن خانه زحمت کشیده بود و عکسهایی از رزمندگان در آنحا نگه داری می‌کرد. اما ترجیع می‌دهد که خانه‌اش با همه خاطرات و وابستگی‌هایش خراب شودو دشمنان را به هلاکت برساند.
داستان دارای پیرنگ داستانی است، و از همان شروع با نوشتن گفتگویی در داستان تعلیق ایجاد می‌کند و همه سعی می‌کنند، خانه‌ها راترک کنند و به جای امنی برسند. رساندن زن و شوهر سالخورده و ناتوان به جای امن دیدن چوپان از اینکه هنوز روستا را ترک نکرده و می‌خواهد برای کمک به رزمندگان در آنحا بماند، هر چند وجودشان در صحنه داستان می‌توانست باشد، اما به نظر می‌رسد هر کدام از اینها می‌توانست در داستان جداگانه ای مطرح شود. همانطور که داستان حاج رضا که برای نابودی صهیونیست‌ها به خانه‌اش شلیک می‌کند تا خراب شود و دشمنان به هلاکت برسند، خود یک سوژه جداگانه است و می‌توانست از همان شروع داستان مطرح شود. چرا که هدف نویسنده همین موضوع بوده است و به نظر می‌رسد، موضوع اصلی را دیر شروع می‌کند.
داستان نثر و پرداخت داستانی دارد و نسبت به بعضی از داستان‌های این مجموعه از تحرک و پویایی خاصی برخوردار است.
مشکل اصلی داستان از آنجایی آغاز می‌شود که حاج رضا خانه‌اش را در اشغال صهیونیست‌ها می‌بیند.
او در یک تضاد و کشمکش درونی، سرانجام تصمیم می‌گیرد که خانه‌اش رابرسر دشمنان خراب کند.

میخک زرد
صهیونیست‌ها از ام علی مادر پیری که در روستا مانده است و همه کسانش (پسران و همسرش) به جای دیگری رفته‌اند، می‌خواهند که با پسران و همسرش تماس بگیرد و آن‌ها رابه روستابکشاند. اما ام علی در برابر خواسته آن‌ها مقاومت می‌کند. صهیونیست مجبور می‌شوند، او رها کنند. ام علی به نزد همسر و فرزندانش در کنار ساحل برمی گردد. قبل از رفتن گل میخکی را از خاک روستایش می‌کند و با خود به محل مورد نظر می‌برد. ام علی در ادامه از پسرش – قاسم – می‌خواهد که شب‌ها دیر به خانه نیاید تا اتفاق ناگواری برایش نیفتد.
در پایان داستان ام علی که همچنان نگران قاسم است، لای روزنامه کهنه ای را باز می‌کند و گل میخک را بو می‌کشد ویاد فرزندش می‌افتد.
داستان پیرنگی دوپاره دارد. ام علی که روستا را ترک نمی‌کند و مورد تعرض صهیونیست‌ها قرار می‌گیرد، می‌توانست داستان جداگانه ای باشد و دغدغه و نگرانی مادر به خاطر فرزندش – قاسم – می‌توانست داستان دیگری باشد. نویسنده در پایان داستان یادآورشده است که داستان براساس زندگی شهید خالد احمد بزی (قاسم) یکی از رهبران شهیدمقاومت اسلامی لبنان نوشته شده است. اگر این گونه است شخصیت اول داستان بهتر بود قاسم انتخاب می‌شد؛ و براساس خلق وخوی ومنش شهید داستانی نگاشته می‌شد. در قسمت اول داستان که اصلاً قاسم حضور ندارد و در قسمت دوم نیز حضورش کمرنگ است. بیشترین حضور رادرداستان ام علی دارد امانویسنده، داستان را با یاد قاسم به پایان می‌برد. بویدن گل میخک توسط مادر نشان از شهید شدن قاسم در آینده ای نزدیک دارد.
در قسمت اول داستان، عناصر داستانی نمود بهتری دارد و نویسنده سعی کرده است با عمل داستانی و صحنه داستان را به پیش ببرد. قسمت دوم داستان؛ آنجایی که‌ام علی نگران قاسم است، داستان با کشمکش‌های درونی‌ام علی پیش می‌رود.

بالش پاییزی
هنگامی که مریم نوزاداست، پدرش به دست صهیونیست‌ها اسیر می‌شود. مریم شش ساله می شودو برای پدرش نامه می‌نویسد. پدرش نیز در جواب نامه های مریم، برایش نامه‌هایی می‌نویسد. مریم دوازده ساله می‌شود. او علاوه برنوشتن نامه برای پدرش، برای دوستان پدرش که در زندان هستند، نامه می‌نویسد. مریم در سن دوازده سالگی به بیماری کلیه دچار می‌شود. این بار مادرش برای همسرش و دوستان همسرش نامه می‌نویسد. همسرش از نامه دوستانش می‌فهمد که مریم به بیماری کلیه دچار شده است. وقتی پدر مریم آزاد می‌شود به سراغ مریم می‌رود و جای او را خالی می‌بیند. به آخرین نامه ای که بر بالین فرزندش است و به تاریخ آزادی او ومرگ فرزندش می‌باشد، پی می‌برد که همسرش، نامه را برای او نوشته است.
داستان پیرنگ ضعیفی دارد. موضوع خاصی برای گفتن ندارد. جای پای نویسنده، دخالتش در داستان با جملات شعاری و غیر داستانی به وفور در داستان دیده می‌شود. نویسنده می‌توانست داستان را به شیوه نامه نگاری بنویسد. اما نویسنده این کاررانکرده، بلکه بیشتر داستان را به صورت روایی به پیش برده است.
زاویه دید داستان دانای کل نامحدود است، در صورتی که نویسنده با انتخاب زاویه دیدمناسب می‌توانست داستان منسجم‌تری بنویسد.

عینک
داستان از زبان عینکی روایت می‌شود که بعد از روزها انتظار کشیدن در فروشگاه، توسط جوانی خریداری می‌شود. جوان فردای آن روز با دوستش به منطقه ای می‌روند که در حال مرور نقشه عملیاتی، در زیر درخت کهنسال زیتون، توسط صهیونیست‌ها مورد هدف توپ قرار می‌گیرند و جوان (صاحب عینکی که داستان را روایت می‌کند) به شهادت می‌رسد. بعد از بردن پیکر شهید، وسایل شخصی‌اش، از جمله عینک را به مادرش می‌رسانند. در پایان داستان که عینک به خون شهید آغشته شده است، به خود می‌بالد و افتخار می‌کند که عینک ارزشمندی شده است.
داستان عینک، متفاوت از داستان‌های دیگر این مجموعه از زبان شخصیت غیر انسانی (یک عینک) روایت می‌شود. زاویه دید داستان من راوی است و از شروع داستا ن تا پایان داستان توسط عینک روایت می‌شود.
عنصر تعلیق و انتظار در داستان از همان شروع حس می‌شود و تا پایان، این تعلیق ادامه دارد. به طوری که خواننده نمی‌تواند پایان داستان را حدس بزند.
عینک یک داستان نمادین است. عینک نشانی از جهان بینی شخص شهید است. که بعد از شهادتش به عنوان یک جهان بینی الگو، باقی می‌ماند. شهید خود عینک را انتخاب می‌کند. او هر عینکی را نمی‌پذیرد.
عاقبت مغازه دار، مرا در مقابلش گذاشت. وقتی دوباره مرا به دست فروشنده داد، امیدم به ناامیدی تبدیل شد. ناگهان گفت : خودش است! همین برایم مناسب است (ص ۷۰)
پیرنگ داستان وحدت موضوع دارد و بدون مطرح کردن موضوعی نامربوط پیش می‌رود. نثر داستان روان است و پرداخت داستانی دارد.

تو سهم منی
دختری برای نامزدش – که در زندان صهیونیست‌ها اسیر است – نامه‌هایی می‌نویسد و سعی می‌کند عشق خودرا به نامزدش تازه نگه دارد. نامزدش نیز نامه‌هایی به او می‌نویسد. اما ما عملاً در داستان نامه‌هایی نمی‌بینیم، بلکه توسط نویسنده روایت می‌شود که آن دو نامه‌هایی با این مضمون به هم می‌نویسند. پدر دختر مخالف ازدواج آن دو است، اما دختربه نامزدش علاقه دارد و سعی می‌کند با موجزترین و بهترین کلمات در قالب نامه، عشق خودش را به همسرش نشان دهد. ازسویی نگران است مبادا صهیونیست‌ها متوجه این عشق گردند و نگذارند دیگر برای نامزدش نامه بنویسد. این نامه نوشتن‌ها تا پانزده سال طول می‌کشد و سرانجام در حالی که دختر سی سال دارد، نامزدش از زندان صهیونیست هاآزاد می‌شود.
داستان پیرنگ غیر داستانی و سطحی دارد. داستان فاقد تعلیق است و از عناصر داستانی کمتر استفاده شده است. کلمات غیرداستانی و شعاری به وفور درداستان مشاهده می‌شود. نویسنده می‌توانست این داستان را هم از روش نامه نگاری به پیش ببرد. مقدمه داستان طولانی است و بعد از گشایش داستان، چیز خاصی برای گفتن ندارد. پیرنگ داستان خطی است و بدون اوج و فرودی به پیش می‌رود.

دیدار برای عذرخواهی
مادری به نام ام هیثم صندوقچه ای با ارزش داشته و یک سال پیش آن را برای نمایشگاه مدرسه ای به امانت داده است. اما صندوقچه ناپدید شده و الان یک سالی است که پیدا نشده است. تا اینکه با ام هیثم تماس می‌گیرند و قرار می‌گذارند که به خانه آن‌ها بیایند. دو خانم معلم به همراه آقایی به منزل ام هیثم می‌آیند و صندوقچه او را باز می‌گردانند. ام هیثم خوشحال می‌شود. آن دو اظهار می‌دارند که صندوقچه دست مسئول نمایشگاه بوده که مدت یکسال به مسافرت رفته و نتوانسته بودند با اوتماس بگیرند. در ادامه خانم مسئول نمایشگاه به خانه‌ام هیثم می‌آید وبا او روبوسی می‌کند. ام هیثم وسایل داخل صندوقچه را که شامل وسایل شخصی شهیدش و لباس نظامی اوست، روی میز می‌گذارد و به عروسش زنگ می‌زند و مژده می‌دهد که صندوقجه پیدا شده. او می‌گوید که از این به بعد به نمایشگاههای مختلفی می‌توانیم صندوقچه را به امانت بدهیم.
اگرچه نویسنده در ابتدای داستان تعلیقی ایجاد کرده است تا خواننده را مجاب به خواندن داستان نماید، اما به علت سست بودن علت ومعلول رویداد داستان، اینکه یک سال مسئول نمایشگاه به مسافرت برود و صندوقچه را در خانه بگذارد و به معلمین این قضیه را اطلاع ندهد، دور از ذعن است و باورپذیری آن را کم رنگتر می‌کند.
گره داستان در پایان داستان گشوده می‌شود و ما متوجه می‌شویم که محتوی صندوقجه چه بوده است. اما این گره گشایی معلول و نتیجه برایند داستان نیست و بیشتر شبیه یک معما است که در آخر مشخص می‌شود.

آیا نابود خواهد شد؟
خانم میانسالی برای خرید به بازار می‌رود، در بین راه جلوی خانه ای مجلل مردی (نادر) را می‌بیند که با بچه‌هایش بازی می‌کند. زن نگاه نفرت باری به مرد می‌اندازد و گذشته‌اش در ذهنش تداعی می شودو ما می‌فهمیم که نادر جاسوس صهیونیست‌هاست و همسرش راکشته است.
زن به بازار می‌رود. از کسانی می‌شنود که نیروهای امنیتی نادر را دستگیر کرده‌اند. زن خوشحال می‌شود، به خانه می‌رود وبه همراه مادر شوهر و بچه‌هایش دعا می‌کنند که نادر هرچه زودتر به سزای اعمالش برسد.
داستان تعلیق خاصی ندارد. آنچنان از عناصر داستانی بهره ای نبرده است. پیرنگ خطی و ساده ای دارد. شخصیت‌های داستانی به دو گروه خیلی خوب و خیلی بد تقسیم می‌شوند. زن بادیدن نادر کینه ای که از او به دل دارد، با نگاهش نشان می‌دهد و بعد از دستگیری نیز از خدا می‌خواهد که نابود شود.
دستگیری نادر منفعلانه و زودگذر مطرح می‌شود، بدون اینکه ما زمینه ای داشته باشیم؛ اینکه مثلاً ماموران امنیتی در پی او هستند و یا نشانه‌هایی از دستگیر قریب به وقوعش توسط نویسنده داده شود. داستان شخصیت اول ندارد. اتفاقی در گذشته افتاده است و اینک زن و همسرش در پی دستگیری نادر دعا می‌کنند تا او نابود شود. داستان ساختار خاطره دارد و دستگیری نادر معلول و نتیجه تلاش کسی نیست. او به صورت تصادفی دستگیرمی شود.

روزی که سید گریست
داستان روایتی است از جریان به شهادت رسیدن رضا محمد الشاعر (حمزه)، رهبر جبهه مقاومت اسلامی.
راوی در مراسمی دوست قدیمی‌اش – ابویحیی – رامی بیندکه مدتی به دست صهیونست ها اسیر بوده است.
ابویحیی سر صحبت را باز می‌کند و از خلق و خوی وقهرمانی ها و نحوه شهادت رضا سخن می‌گوید. اول تا آخر داستان مربوط به گوشه ای از زندگانی شهید رضا محمد الشاعر است که به صورت روایی نوشته می‌شود.
هر چند داستان پیرنگ داستانی ندارد، و رویدادها به صورت روایی گفته می‌شود، اما پرداخت و نثر روان این داستان باعث می‌شود که حس خاصی بر روی خواننده بگذارد. در مجموع این داستان به صورت خاطره بیان می‌شود و سرانجام خاطره، نحوه به شهادت رسیدن رضا روایت می‌شود.
×××
در مجموع به نظر می‌رسد این مجموعه از نظر محتوی و مضمون و درون مایه بر قالب و تکنیک داستانی برتری دارد؛ واین نشان از آن دارد که نویسندگان این مجموعه در آغاز راهند و قلمشان تازه شکوفه زده است، به طوری که آینده ای پر گلی را برای ادبیات داستانی مقاومت اسلامی لبنان نوید می‌دهد. در این راستا، داستان‌های مهربانی، عینک، شلیک نهایی از نظر پیرنگ داستانی، پرداخت، بکارگیری عناصر داستانی، از داستان‌های دیگر پیشی گرفته‌اند و داستان‌های قرص و محکمی هستند.

دکتر محمد طعان از گنج‌های «مجموعه ادبیات مقاومت اسلامی لبنان» گفت

 

mohammad-taan14 شهریور ۱۳۹۲: دکتر محمد طعان در سال ۱۹۴۱ در شهر صور لبنان به دنیا آمد و ابتدا در فرانسه پزشکی خواند و در رشته جراحی تخصص گرفت.
وی که در مراکش و نیجریه نیز زندگی کرده نویسنده رمان «سید بغداد» است که چاپ دوم آن اخیرا توسط «انتشارات خرسندی» منتشر شده است.
طعان همه آثار خود را به زبان فرانسه نوشته و پیش از این آثاری «بادام زمینی»(۱۹۹۷)، «نوستالژی»(۱۹۹۹)، «تابستان دکتر جراح»(۲۰۰۱)، «خواجه»(۲۰۰۳)، «بهمن»(۲۰۰۴) و «زیارت وجده»(۲۰۱۰) داشته است.
وی در سفر اخیر خود به تهران در خبرگزاری فارس حاضر شد و به سوالات ما درباره کتاب مشهورش با عنوان «سید بغداد» و ادبیات مقاومت و روابط ادبی و هنری ایران و جهان عرب و لبنان پاسخ گفت.

امت عربی و اسلامی حق ادبی مقاومت اسلامی را ادا نکرد‌ه است
محمد طعان در بخشی این گفت‌وگو درباره جایگاه مقاومت اسلامی در ادبیات لبنان و جهان عرب، گفت: ادبیات مقاومت به نظرم یک بچه است که دارد آرام آرام بزرگ می‌شود.

وی با اشاره به سری داستان‌های «قلم رصاص» درباره مقاومت لبنان افزود: به عنوان یک سناریست در این مجموعه از داستان‌ها گنج‌هایی یافتم و الان دارم در این زمینه و با اقتباس از آنها سناریویی می‌نویسم اما در کل امت عربی و اسلامی حق ادبی مقاومت اسلامی را ادا نکرد‌ه است و مسیر طولانی برابر ماست.

متن کامل گفتگو را در اینجا بخوانید

تجربه اولین برخورد با ادبیات مقاومت لبنان را از دست ندهید! ـ معرفی مجموعه «قلم رصاص» در کتابستان

poster-ghalam-rassas-webچشمانتان را ببندید و تصور کنید خبری از «دا»، «کوچه نقاش‌ها»، «سلام بر ابراهیم» و «خاک‌های نرم کوشک» نباشد؛ حتی بیایید برگردیم به کمی عقب‌تر و روزهایی را تصور کنیم که «فرمانده من» و کتاب‌هایی از این دست هم اصلا نوشته نمی‌شدند. اگر اینطور بود الان دانسته‌های ما از سنگرهای دفاع مقدس و رزمندگان درون آنها چقدر بود؟ و مهمتر اینکه این دانسته‌ها چقدر با واقعیت آن هشت سال همخوانی داشت؟

تک تک صدها جلد کتابی که درباره دفاع مقدس نوشته شده‌اند سندهایی هستند که برای همیشه تاریخ از حقیقت آن روزها دفاع خواهند کرد. و حالا این اتفاق مبارک در لبنان افتاده است و خود رزمندگان لبنانی که از تجربه سال‌ها مقاومت برابر رژیم صهیونیستی بهره‌مندند چند سالی است که بصورت جدی در وادی ادبیات مقاومت قدم گذاشته‌اند.

مجموعه داستان‌های قلم رصاص خواننده ایرانی را به پشت صحنه‌های جنگی می‌برد که تا به امروز بیشتر در قالب گزارش‌هایی آن هم به صورت اجمالی و پراکنده از رسانه‌ها دریافت کرده است. شرح ریز، دقیق و حس‌برانگیز وقایعی که در دل این جنگ‌ها رخ داده‌اند و مخاطب ایرانی تنها از آن یک اسم می‌شناسد و آن «جنگ سی و سه روزه لبنان» است، کمک زیادی به شناساندن فرهنگ مقاومت در میان ایرانیان می‌کند و این صداقت که با شفافیت تصورات نویسنده در‌آمیخته است، خواننده را به عبور شوقمندانه از کوچه‌ها و پس‌کوچه‌های داستان‌ها فرامی‌خواند تا همراه با قهرمانان قصه‌ها لحظات ترس، تنهایی، درماندگی و دستیابی به حس اقتدار مجدد را تجربه کند و هنگامی که شجاعان حزب‌الله موفق به شکستن محاصره‌ها می‌شوند صدای نفس‌های خود را به صدای پوتین‌های آنان گره بزند.

قلم رصاص که برای نخستین بار، ادبیات پایداری لبنان را به خوانندگان فارسی‌زبان معرفی می‌کند، برگزیده بیست و هشتمین دوره کتاب سال خارجی جمهوری اسلامی ایران می‌باشد که تاثیر به‌سزایی در بیان دلاورمردی‌های صحنه‌های نبرد حق علیه باطل دارد. و از جمله داستان‌های این مجموعه می‌توان به «ریسمانی از جنس دل»، «بود و دیگر هرگز نخواهد بود»، «بازگشت دوباره»، «زمانی برای کوچ به جایگاه سیمرغ»، «شما نمی‌توانید بخواهید»، «و لبخند زد»، «تو سهم منی و سیاه و سپید» اشاره کرد.

فراموش نکنیم که پیوند میان حزب‌الله لبنان و ایران پیوندی ناگسستنی‌ است که تاثیرات آن را در پیروزی انقلاب اسلامی و بیانات امام خمینی(ره) مشاهده کرده ایم با این توصیفات انتشار این کتاب و در ادامه سایر کتاب‌های این مجموعه می‌تواند آغازگر تعاملی باشد که اگر بین نویسندگان ایرانی و لبنانی برقرار شود، برای هر دو طرف برکت خواهد داشت.

سرک کشیدن به شب‌های جنگ با اسرائیل در «ریسمانی از جنس دل» ـ پایگاه خبری رجا نیوز

تصویر بند انگشتی برای rismani-az-jense-del.jpg

چشمانتان را ببندید و تصور کنید خبری از «دا»، «کوچه نقاش‌ها»، «سلام بر ابراهیم» و «خاک‌های نرم کوشک» نباشد؛ حتی بیایید برگردیم به کمی عقب‌تر و روزهایی را تصور کنیم که «فرمانده من» و کتاب‌هایی از این دست هم اصلا نوشته نمی‌شدند. اگر اینطور بود الان دانسته‌های ما از سنگرهای دفاع نقدس و رزمندگان درون آنها چقدر بود؟ و مهمتر اینکه این دانسته‌ها چقدر با واقعیت آن هشت سال همخوانی داشت؟

تک تک صدها جلد کتابی که درباره دفاع مقدس نوشته شده‌اند سندهایی هستند که برای همیشه تاریخ از حقیقت آن روزها دفاع خواهند کرد. حتی اگر کتابی هم واقعیت‌ها را قلب کرده باشد باز هم سند است، سندی که ثابت می‌کند چه افرادی سعی داشتند چهره دروغینی از مقاومت مخلصانه مردم ایران بسازند. ادبیات مقاومت ایران از این موهبت خاطره‌نگاری و داستان نویسی برخوردار است.

تاثیر گذاری این کتابها تا آنجا بود که رزمندگان لبنانی بنابر نقل حاج حسین یکتا در گرداب مشکلات «خاکهای نرم کوشک» را می‌خواندند و جوانان کشمیری به کتاب خاطرات شهید عباس بابایی عشق بازی می‌کردند.

اما حالا خود رزمندگان لبنانی که از تجربه سال‌ها مقاومت برابر رژیم صهیونیستی بهره‌مندند چند سالی است که بصورت جدی در وادی ادبیات مقاومت قدم گذاشته‌اند. انتشارات «رسالات» لبنان یکی از موسساتی است که در این زمینه فعالیت می‌کند و تاکنون چندین جلد داستان مقاومت لبنان را منتشر کرده است. کتاب «ریسمانی از جنس دل» ترجمه یکی از آن کتاب‌هاست.

این کتاب را انتشارات «پرستا» به فارسی ترجمه کرده است و بعنوان اولین جلد از مجموعه کتاب‌های «قلم رصاص» روانه بازار کرده است. قرار است هفت جلد دیگر از این مجموعه به بازار بیاید که دو جلد از این مجموعه در قالب داستان بلند و بقیه در قالب داستان کوتاه هستند.

این مجموعه ابتدا به زبان عربی در ایران منتشر شد و توانست جایزه خارجی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را کسب کند. بعد از این بود که انتشارات پرستا در نمایشگاه کتاب سال ۹۰ با نماینده انتشارات رسالات مذاکره کرد و از همانجا روند ترجمه کتاب‌ها شروع شد. حضور «محمدرضا سرشار» بعنوان سرویراستار بالای سر مجموعه می‌تواند این قوت قلب را به خوانندگان بدهد که این کتاب‌ها نثری روان و خوشخوان خواهند داشت.

اما اولین جلد از این مجموعه  را که با عنوان «ریسمانی از جنس دل» منتشر شده «عبدالقدوس امین» نوشته است. کتاب در قطع جیبی است و ۲۰۰ صفحه دارد و در خود یازده داستان کوتاه را جای داده است. خواندن این داستان‌ها برای ما که همیشه مبارزات حزب الله را از قاب تلویزیون و گزارشات نشریات دیده و خوانده‌ایم حتما تجربه جدید و دلپذیری خواهد بود، مخصوصا که نویسنده از چارچوب خاطره‌نگاری هم فراتر رفته و به وادی داستان پا گذاشته است.

انتشار این کتاب و در ادامه سایر کتاب‌های این مجموعه می‌تواند آغازگر تعاملی باشد که اگر بین نویسندگان ایرانی و لبنانی برقرار شود، برای هر دو طرف برکت خواهد داشت. چنانکه آقایان عبدالقدوس الامین و سدیف حماده به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در سال ۱۳۹۱ آمدند و با حضور محمدرضا سرشار، درباره این مجموعه و ترجمه فارسی آن سخن گفتند.

انتشارات پرستا خود نیز جلودار این تعامل شده است و بغیر از ترجمه کتاب در نظر دارد تا با ایجاد امکان بهره‌مندی نویسندگان لبنانی از توان نویسندگان و منتقدان

دفاع خوبان: نقد کتاب «ریسمانی از جنس دل» ـ ماهنامه تخصصی اقلیم نقد

rismani-az-jense-del.jpg

ماهنامه تخصصی اقلیم نقد ـ اقدس ارطایفه: کتاب “ریسمانی از جنس دل” از مجموعه ادبیات مقاومت اسلامی لبنان است که شامل ۱۰ داستان کوتاه می‏باشد. “آنان همان مردان‏اند”، “رؤیا را باور کردم”، “هیولا و خانه‏های روستایم”، “ریسمانی از جنس دل”، “یسعور”، “پنجره‏ای در جنگ”، “وفای سرسختانه”، “دو راه”، “نان گرانقیمت” و “بهترین مونس، برای بهترین همنشین” عناوین داستانهای این کتابند.

نقد کتاب
عبدالقدوس الامین، نویسنده‏ای است که به نبرد میان اسرائیل و لبنان، از دریچه دیگری می‏نگرد. آنچه نگاه او را متوجه خود می‏کند، خشونت و ددمنشی دشمن نیست. بلکه ارزشهای والایی است که سربازان ملتی را به اوج قله انسانیت رسانده است. الامین از دشمن اشغالگر می‏گوید، اما کوتاه و گذرا. او در مقابل زشتی‏های جنگ، خیلی قلمفرسایی نمی‏کند. شاید چون جنگها همیشه با خونریزی و مصیبت عجین بوده‏اند و بسیار در این‏باره نوشته‏اند. او از کنار این دشمن بشریت می‏گذرد. اما آنجا که به ارزشهای انسانی می‏رسد، زانو می‏زند و از رفتن می‏ماند. او نمی‏تواند از کنار این خوبیها بگذرد و از آنها نگوید.
و همین است که این مجموعه را، از دیگر مجموعه‏های داستانی متمایز کرده است. روح ایثار و فداکاری در تمام داستانها دیده می‏شود. مگر می‏شود از شهدا و مجروحین گفت و ایثار را حس نکرد؟ این صفت به دیگر مردم سرزمین مقاومت هم سرایت کرده است. شاید بهترین نمونه این ایثار مردمی را بتوان در داستان “رؤیا را باور کردم” دید.
مرد موتورسواری که کودکش را ترک خودش نشانده است و به طرف خانه‏اش می‏رود، در مسیر خود، رزمنده مجروحی را می‏بیند که ناتوان گوشه‏ای افتاده است. مرد به سراغ جوان مجروح می‏رود و متوجه می‏شود که جوان اگر به بیمارستان نرسد، بر اثر خونریزی شدید می‏میرد. مرد از یک طرف، نگران خانواده‏اش است. می‏خواهد مطمئن شود که از بمباران اخیر جان سالم به در برده‏اند. از طرف دیگر، نگران کودکش است و از طرفی، نگران جوان مجروح. عاقبت تصمیم می‏گیرد کودک خود را در کنار جاده بگذارد و رزمنده را به بیمارستان برساند. رزمنده‏ای که از آسایش خود گذشته بود تا خانواده‏های دیگر در آسایش بمانند. مرد می‏داند که جوان اگر در همین وضع بماند، می‏میرد. اما کودکش شانس بیشتری برای زنده ماندن دارد. بنابر این، جوان را با خود می‏برد. هر چند نگران پاره تنش است که در جاده‏ای کم رفت و آمد، قرار است منتظر بماند تا پدرش برگردد. جوان مجروح از این کار مرد ناراحت می‏شود. اما توان مقاومت ندارد. کودک هم، اگر چه از تنها ماندن می‏ترسد، اما نگران حال رزمنده مقاومت است و رضایت می‏دهد تا پدرش او را به بیمارستان برساند. در نهایت، داستان به خوبی تمام می‏شود. اما آنچه مهم است قبولی شخصیتهای داستان، در امتحانی است که مربوط به درس ایثار و ازخودگذشتگی است.
“محبت” هم از جمله صفات خوبی است که در این داستانها دیده می‎‏شود. یک محبت دوطرفه میان مردم و رزمندگان مقاومت. برای نمونه می‏شود به داستان “ریسمانی از جنس دل” اشاره کرد که بر اساس محبتی عمیق شکل گرفته است.
رزمندگان مقاومت همچنان با دشمن صهیونیست نبرد می‏کنند، اما در میدان نبرد نیز، زندگی عادی این سربازانِ با روحیه جریان دارد. گویا دشمنی وجود ندارد و شکل عادی زندگی در میدان نبرد ادامه دارد. باید با دشمن جنگید. اما این به معنی توقف زندگی نیست. داستان “نان گرانقیمت” به خوبی، این موضوع را در خود جای داده است.
در سرزمین مقاومت در کنار همه خوبیها، این اعتقاد به قرآن است که حرف اول را می‏زند. در داستان “یسعور” می‏خوانیم:
«بعد با صدایی ثابت گفت: بسم‏الله الرحمن الرحیم. و ما رمیت اذ رمیت، و لکن الله رمی.» ( ص ۱۳۳)

نماز ستون دین است و رزمنده مقاومت در همه حال، آن را به‏جا می‏آورد. در داستان “وفای سرسختانه” آمده است:
«وقتی دوباره به هوش آمد، تاریکی غلیظی همه‏جا را گرفته بود. کمی بعد، نور ماه نفوذ کرد و برگهای زیتون را شستشو داد و مانند برفی روی تنش افتاد. نماز را زمزمه کرد. حدس می‏زد که هنوز نمازش قضا نشده باشد. با تمام وجود سعی کرد که هشیاری‏اش را از دست ندهد.» (ص ۱۵۶)

در داستانهای این کتاب از کسانی که سرمشق سربازان مقاومتند، هم، یادی شده است. در داستان “آنان همان مردان‏اند” می‏خوانیم:
«… این تعداد کم و آن اراده‏های بزرگ، و سعادتی که چهره‏ها را پر کرده بود. تصمیم قاطع و آمادگی برای شهادت. لحظاتی زودگذر بود. زیرا تصویر دیگری ظاهر شد. تصویری که در روز نهم محرم و در نزدیکی خیمه‏های حسین- علیه‏السلام- نمایان شده بود. نورهای کوچکی که در بین خیمه‏ها دیده می‏شدند، تاریکی شب را از بین می‏بردند و چهره‏های مردان را روشن می‏کردند…» (ص ۲۲)

گاه توصیفات زیبا، به کمک محتوای ارزشمند داستانها آمده است و لطافت داستان را دو چندان کرده است. از نمونه‏های خوب آن، داستان “بهترین مونس، برای بهترین همنشین” است:
«… این ماه بود که با وجود کامل نبودنش، تکه‏های نقره‏ای خود را بر زمین می‏پاشید؛ و سنگهای تشنه، آن را می‏نوشیدند؛ و خاک، بامحبتی عمیق آن را در آغوش می‏کشید. درختان، تاجهای نقره‏ای براق بر سر گذاشته بودند. انگار دخترانی بودند که دسته‏جمعی عروسی می‏کردند. نوک شاخه‏ها با باد صبا تکان می‏خوردند و با آن نقره براق، خود را شستشو می‏دادند.» (ص ۱۸۹)

با این‏همه، جای خالی دو چیز در این داستانها کاملاً مشهود است. یکی از این جاهای خالی، مربوط به شخصیتهای کتاب است. حضور شخصیتهای بی‏چهره در داستان و نداشتن اطلاعات کافی در باره آنها، اگر چه در انتقال محتوای ارزشی کتاب، تأثیر چندانی ندارد، اما در به تصویر کشیدن شخصیت، برای خواننده ایجاد مشکل می‏کند. بی‏تردید حس همذات‏پنداری خواننده، با تصور شخصیتها تحریک می‏شود و او بیشتر درگیر قصه، شخصیت و ماجرا می‏شود. و این مهم، به هنر نویسنده در آفرینش شخصیتها بستگی دارد.
نداشتن مرزبندی زمانی، کمبود دیگر داستانهای این کتاب است. گاه زمانها مشخص نمی‏شوند و چنان در هم تنیده می‏شوند که خواننده بین سه زمان سردرگم می‏ماند.

و اما بعد،
“ریسمانی از جنس دل” از مردمی می‏گوید که در مقابل دشمن متجاوز می‏ایستند. این ایستادگی و مقاومت مخصوص همه مردم این سرزمین است. زن، مرد، پیر و جوان هر کدام سهمی در این مقاومت دارند. حتی کودکان نیز در این میان بی‏نصیب نمی‏مانند و از همان ابتدا، امیدوارانه درس مقاومت را می‏آموزند.

درباره مجموعه کتابهای «قلم رصاص» ـ گفتگوی محمدرضا سرشار با همشهری پایداری

poster-ghalam-rassas-webماهنامه همشهری پایداری ـ گفتگو با محمدرضا سرشار: در حال حاضر حزب الله لبنان و نیروهای طرفدار آنها به این نتیجه رسیده‌اند که مبارزه در فاز نظامی از جمله دفاع و مقاومت در موقع خودش هر چند لازم هست، ولی کافی نیست. بلکه آنها باید عرصه فرهنگی را هم دریابند. چون جنگ بزرگ دیگری در جریان است که اگر نگوییم بزرگ‌تر از جنگ اول هست، اما به همان اندازه مهم است. و این جنگ در عرصه فرهنگ علیه همه مسلمانان جهان و به طور خاص کشوری مثل ایران یا گروه‌هایی مثل حزب‌الله لبنان از طرف آمریکا و دوستانش، صهیونیسم جهانی است. به همین دلیل لازم بود که طرفداران حزب‌الله هم برای بیان مظلومیت خودشان در این مبارزه و هم برای بیان حقانیت دفاعشان و هم انگیزه‌هایشان از این مقاومت و دفاع، در جبهه فرهنگی هم دست به کارهایی بزنند. دکتر شریعتی جمله مشهوری با این مضمون دارد که می گوید: «هر قیامی دو جنبه دارد؛ خون و پیام». و این کتاب در واقع اثری ازآن جنبه دوم قیام حزب الله است.
اما نکته‌ای که در باره این مجموعه کتاب وجود دارد، زبان داستان است. و با توجه به اینکه نویسنده‌های اصلی داستان‌ها عرب‌زبان هستند، زبان داستان، زبان خاصی است. ممکن است کسانی که برای اولین بار وارد نوشتن داستان می‌شوند، خیلی با تفاوت این زبان با زبان نوشتارهای دیگر آشنا نباشند؛ اینکه عرب‌زبان‌ها در مجموع زبان داستانشان با زبان ما متفاوت است. آنها نثرهای ادبی را در داستان‌هایشان به داستان‌هایی با نثر واقع‌گرایانه که در نوشته‌های ما دیده می‌شود ترجیح می‌دهند. در واقع نثرهای داستان‌های واقعیت‌گرایانه ما در ادبیات زبان فارسی به زندگی معمول خیلی نزدیک است .در حالی که در مورد آنها اینطور نیست. نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که ما در ایران مترجم عربی داستان، یعنی کسی که هم با زبان داستان آشنا و هم به زبان عربی مسلط باشد کم داریم. یا دست‌کم در این کار خیلی از آنها را نمی‌شناسیم. کسانی که این آثار را ترجمه کرده‌اند اساتید زبان و ادبیات عرب بودند اما به طور خاص زبان داستان را آن‌طور که مورد توقع بود نمی‌شناختند. بنابرین بازبینی ترجمه آثار لازم بود تا اثر در نهایت برای مخاطب خواندنی‌تر و جذاب‌تر باشد؛ طوری که هم به مختصات بومی ما در زبان داستان نزدیک شود و هم اصالت کار حفظ شود. و حفظ این دو با هم کار ظریفی است که به یاری خدا به خوبی در حال انجام است.
مجموعه داستان‌های قلم رصاص خواننده ایرانی را به پشت صحنه‌های جنگی می‌برد که تا به امروز بیشتر در قالب گزارش‌هایی آن هم به صورت اجمالی و پراکنده از رسانه‌ها دریافت کرده است. شرح ریز، دقیق و حس‌برانگیز وقایعی که در دل این جنگ‌ها رخ داده‌اند و مخاطب ایرانی تنها از آن یک اسم می‌شناسد و آن «جنگ سی و سه روزه لبنان» است، کمک زیادی به شناساندن فرهنگ مقاومت در میان ایرانیان می‌کند.

«چهل تدبیر» و بررسی مقاطع بحرانی تاریخ انقلاب اسلامی ـ معرفی کتاب در خبرگزاری فارس

تصویر بند انگشتی برای 40tadbir-ali-olfatpoor-parasta.jpg کتاب «چهل تدبیر» مهمترین وقایع تاریخ جمهوری اسلامی ایران، از سال‌های پیروزی انقلاب اسلامی تا شاهرگ انقلاب اسلامی در سال‌های اخیر یعنی پرونده هسته‌ای را پوشش می‌دهد.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، این کتاب از ۴۰بحران انقلاب اسلامی سخن می‌گوید. از خیانت‌ها و وطن‌فروش‌ها گرفته تا کسانی که جان و مال و خانواده‌شان را فدای اعتقادات و اسلام کردند، از تدابیر درست و نادرست سخن می‌گوید و از مردانی چون امام خمینی(ره).
یکی از خصوصیاتی که باعث جذابیت و تاثیرگذاری دو چندان این کتاب می‌شود، ابتکار نویسنده در آوردن خلاصه‌ای از سیر وقایع و مجموعه‌ای از تدابیر امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری پیرامون همان موضوع همراه با ارائه عکس‌ها و اسناد تاریخی است که این امر به انسجام فکری خواننده کمک می‌کند.
«دولت موقت بازرگان، اولین رییس جمهور، جدایی‌طلب‌ها، انجمن حجتیه، کودتای نوژه، تسخیر لانه جاسوسی، انقلاب فرهنگی، گروهک تروریستی فرقان، ماجرای شریعتمداری و قطب‌زاده، هفتم تیر، سازمان مجاهدین خلق، خرداد ۶۰، هشتم شهریور، کودتای حزب توده، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، ماجرای مک فارلین، کشتار حج سال ۶۶، انتخابات مجلس سوم، هشت سال جنگ و قطعنامه ۵۹۸، منتظری و باند مهدی هاشمی، توطئه آیات شیطانی، میکونوس، جنگ‌های بین‌المللی، پرونده‌های فساد اقتصادی، ۲۳ آبان ۷۶، روزنامه‌ها و قتل‌های زنجیره‌ای، اصلاح قانون مطبوعات، کوی دانشگاه، ترور حجاریان، کنفرانس برلین، اصلاحات انتخابات مجلس ششم، وقایع خرم آباد، نوارسازان، لوایح دوقلو، براندازان، ماجرای سخنرانی آغاجری، تحصن مجلس ششم و بحران هسته‌ای» عناوین فصل‌های۴۰گانه این مجموعه ارزشمند را تشکیل می‌دهد که این چهل پرونده شامل جریان‌هایی است که تاکنون جمهوری اسلامی با آن مواجه بوده است. بیست و یک مورد از این چهل پرونده مربوط به حیات سیاسی امام راحل و نوزده مورد آن مربوط به دوران رهبری آیت الله العظمی خامنه‌ای (ره) است که هر کدام از این دو مقطع زمانی دارای ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد است که هیچ یک بر دیگری ترجیح و برتری ندارد.
هدف نویسنده از این مجموعه ارائه سیری منطقی، متنوع موثر و راهگشا از تدابیر نظام جمهوری اسلامی در آغاز دهه چهارم انقلاب عنوان شده است که با مطالعه این اثر از فصل به فصل آن می‌توان به این امر پی برد و به نظر می‌رسد۴۰ تدبیر می‌تواند جزء خواندنی‌ترین آثار، برای نسل سوم و چهارم انقلاب قرار بگیرد که تصاویر و ارجاعات آن یک دید و بینش وسیع از ۴۰گردنه حساس و عملکردها و تدابیر اندیشیده شده در طول تاریخ انقلاب را به مخاطب بدهد.
در بخش‌هایی از کتاب می‌خوانیم:
اما منتظری که دچار ساده لوحی و تحت فضای روانی بیت و دفترش قرار گرفته بود باز هم عجولانه با نامه‌ای به اعتراض علیه اعدام محاربین پرداخت. دلایل منتظری برای اشتباه دانستن اعدام‌ها به شرح زیر است «حمل بر کینه توزی و انتقام جویی می‌شود،خانواده‌های بسیاری را که نوعا متدین و انقلابی است ناراحت و داغدار می‌کند، بسیاری از آنان سر موضع نیستند ولی بعضی از مسئولین تند با آنان معامله سر موضع می‌کنند.
در انتها الفت‌پور تحلیل حضرت امام را در مورد آقای منتظری مطرح می‌کند که امام راحل فریب خوردگی منتظری را ناشی از تبلیغات غرب دانسته و می‌افزایند: بعضی در حرف‌هایشان اینست که هر روز در میدان کذا یک عده کثیری را اینها به رگبار مسلسل می‌بندند و از بین می‌برند. این طور تبلیغات دارد می‌شود.
این تحقیق حاصل تلاش‌های علی الفت‌پور است که در ۴۰بخش و ۲۶۴صفحه به قیمت ۱۰۶۰۰۰ریال و در تیراژ ۲۰۰۰نسخه از سوی نشر پرستا روانه بازار کتاب شده است.
نشانی همین نوشته در خبرگزاری فارس

کتاب «چهل تدبیر» یکی از بیست کتاب منتخب مجمع ناشران انقلاب اسلامی

40tadbir-ali-olfatpoor-parastaمجمع ناشران انقلاب اسلامی، کتاب «چهل تدبیر» نوشته علی الفت‌پور را به عنوان یکی از بیست کتاب منتخب خود به مناسبت سالگرد حماسه نه دی، معرفی کرد.

در بسته کتابهای منتخب مجمع ناشران انقلاب اسلامی، تصویر جلد چاپ نوزدهم کتاب چهل تدبیر منتشر و محتوای کتاب، معرفی گردیده است.
این کتابها از طریق فروشگاههای کتاب زنجیره‌ای شرکت ترنج و مؤسسه کتابستان، در دسترس خوانندگان قرار خواهند گرفت.
کتاب «چهل تدبیر» به فرازهای مهم تاریخی جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد که ۲۱ مورد آن در دوران رهبری امام خمینی(رض) و بقیه در دوران رهبری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، اتفاق افتاده است. پژوهشگر کوشیده با استناد به منابع تاریخی و استفاده از عکس و سند، به چگونگی مدیریت این بحرانها توسط رهبران جمهوری اسلامی ایران بپردازد.
دولت موقت و بازرگان، اولین رئیس جمهور، جدایی طلب‌ها، انجمن حجتیه، کودتای نوژه، تسخیر لانه جاسوسی، کودتای حزب توده، کشتار حجاج در سال ۱۳۶۶، هشت سال جنگ و قطعنامه ۵۹۸، توطئه آیات شیطانی، روزنامه‌های زنجیره‌ای، قتل‌های زنجیره‌ای، کوی دانشگاه، کنفرانس برلین، بحران هسته‌ای و… از عناوین برخی پرونده‌های این کتاب هستند.
کتاب ۲۶۴ صفحه‌ای «چهل تدبیر»، عنوان پرفروش‌ترین کتاب انتشارات پرستا را یدک می‌کشد و از سال ۱۳۸۹ تاکنون، نوزده بار به چاپ رسیده است.