تجربه اول: نقدی بر مجموعه داستان «ریسمانی از جنس دل» ـ روزنامه فرهیختگان

rismani-az-jense-delروزنامه فرهیختگان ـ یوسف نیکفام: کتاب«ریسمانی از جنس دل» نوشته عبدالقدوس الامین مجموعه ده داستان کوتاه است که در سال ۱۳۹۰ به شمارگان ۲۵۰۰ نسخه برای اولین بار با ترجمه فاطمه پرچگانی و ویراستاری اقدس ارطایفه به همت انتشارات پرستا در قطع پالتویی منتشر شده است.کتاب شماره اول مجموعه ادبیات مقاومت اسلامی لبنان است و متن عربی آن در سال ۱۳۸۹ برنده جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شده است. این اثر اولین مجموعه داستان نویسنده آن است. این کتاب اثری است که می­تواند پاسخگوی علاقه­مندانی باشد که نسبت به رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان می­خواهند اطلاعات بیشتری به دست آورند و از روحیات و چگونگی مبارزات آنها بیشتر بدانند. داستانهای این مجموعه از نوع داستانهای واقع­گرا هستند.

آنان همه مردان­اند
شخصیت اصلی داستان فراس است. مشکل داستانی به معنای فنی آن وجود ندارد و داستان ساختار خاطره­ای دارد. زاویه دید دانای کل محدود به فراس است و داستان به صورت ریزبافت روایت شده است و تنها در بخش انتهایی است که روایی می­شود. نویسنده تلاش کرده است وقایع مرتبط در داستان را با وقایع کربلا به نوعی از دید فراس نظیره­سازی کند. شخصیتها به اندازه کافی پرداخت نشده­اند و خواننده نسبت به سرنوشت آنها خیلی علاقه پیدا نمی­کند.

رویا را باور کردم
یکی از داستانهای تأثیرگذار و عاطفی مجموعه است. زاویه دید دانای کل محدود به مرد موتورسیکلت سوار و مرد مجروح است. داستان در سه بخش طراحی شده است و به روحیه ایثار و از خودگذشتگی می­پردازد. شخصیت اصلی در بخشی از داستان مرد موتورسیکلت سوار است و در بخش دیگری مرد مجروح است و از این روی داستان دوپاره شده است. نویسنده در تغییر زاویه دید نیز به شکل منطقی عمل نمی­کند. این تغییر باید با شروع بخش جدید صورت می­گرفت در حالی که نویسنده چنین عمل نکرده است.نویسنده در انتهای داستان سعی می­کند تا به نوعی به نظیره­سازی داستان حضرت ابراهیم علیه السلام بپردازد و از زبان مرد مجروح عمل مرد موتورسیکلت سوار را نوعی قربانی کردن فرزند به حساب آورد. استفاده از چنین رویکردی در داستان به نوعی به غنای درونمایه­ای اثر می­افزاید.

هیولا و خانه­های روستایم
داستان دیگری از مبارزات نیروهای مقاومت اسلامی بر علیه ارتش اسرائیل. داستان برشی کوتاه از یک صحنه نبرد است. زاویه دید من راوی(اول شخص) است. شخصیت اصلی داستان راوی آن است و مشکل او از کار انداختن بلدوزر دشمن است. داستان پیرنگ بسیار ساده و خطی دارد و مشکل داستانی به اندازه کافی فزاینده نیست و مانع خاصی جلوی خواسته شخصیت اصلی(انهدام بلدوزر) گذاشته نشده است. خیلی سریع شخصیت اصلی مشکل را حل می­کند. قصه­های فرعی­تر می­توانست پیرنگ را پیچیده­تر کند.

ریسمانی از جنس دل
این داستان از طولانی­ترین داستانهای مجموعه است و مسعود اطیابی کارگردان ایرانی فیلم سینمایی «ریسمانی نزدیکتر از رگ» را با اقتباس از این داستان کوتاه ساخته است. با آمدن سه جوان مبارز و شنیدن حرفهای آنها توسط ابوهانی تازه داستان به شکل فنی آن آغاز شده است و ۲۲ صفحه قبل از آن مقدمه­چینی داستان است که برای داستانی با ۵۵ صفحه بسیار طولانی است؛ هر چند در این بخشها نویسنده اطلاعاتی از شخصیت اصلی و خانواده­اش به خواننده می­دهد. ضعف دیگر داستان در روایی بودن آن است. نویسنده به صورت درشت­بافت زمان زیادی از زندگی ابوهانی و خانواده­اش را روایت می­کند و با شروع قصه اصلی است که داستان از روایی شدن خلاص می­یابد و پرداختی ریزبافت پیدا می­کند. زاویه دید داستان دانای کل محدود به ابوهانی است نویسنده در پرداخت شخصیت ابوهانی موفق عمل کرده است و به خوبی می­توان او را شناخت و با او آشنا شد. نویسنده به خوبی توانسته احساسات و عواطف ابوهانی را نمایان کند و لحظات زیبایی را در ارتباط با او خلق کند.

یسعور
برش کوتاه دیگری از یک ماجرای واقعی در نبرد بر علیه هواپیماهای اسرائیلی. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است و داستان در یک بخش روایت شده است. پیرنگی ساده و خطی دارد و بر جنبه­های حماسی تأکید دارد. داستان ساختاری خاطره­ای دارد. نویسنده به اندازه کافی به شخصیت اصلی داستان(مرد رزمنده) نمی­پردازد و خواننده خیلی به او نزدیک نمی­شود.

پنجره­ای در جنگ
نثری شاعرانه از روزهای جنگی و شرایط سخت زندگی مردم بی­دفاع لبنان. به نظر می­رسد با توجه به ساختار بقیه داستانها انتخاب آن به دلیل نداشتن ساختار داستانی امر پسندیده­ای نبوده باشد.

وفای سرسختانه
داستان در پنج بخش طراحی شده است. زاویه دید دانای کل است. سرنوشت و عاقبت شخصیت اصلی داستان( راغب) تعلیق و کشش داستانی است که تا پایان ادامه می­یابد. مشکل اصلی داستان از زمانی که راغب تیر می­خورد آغاز می­شود و تا قبل از این صحنه- از صفحه ۱ تا صفحه ۴- مقدمه­چینی است که برای چنین داستان کوتاهی طولانی است. اشکال دیگر داستان وجود بخشهای زیاد داستان است که موجب شده پیرنگ از یکپارچگی خارج شود. داستان پرداخت خوبی دارد و ریزبافت و لحظه­پردازانه است هر چند در بخشهایی روایی می­شود. داستان حادثه محور است و نویسنده شناسنامه مشخصی از شخصیتها ارائه نمی­دهد.

دو راه
زاویه دید دانای کل محدود به سعید است. شخصیت اصلی نیز سعید است و مشکل اصلی تلاش او برای پیدا کردن چرایی افسردگی­اش است. گره اصلی داستان با رفتن سعید بر سر مزار یک شهید باز می­شود و افسردگی از وجودش رخت برمی­بندد. این تحول از زمینه­های لازم برخوردار نیست و منطقی به نظر نمی­رسد. داستان ساختاری خاطره­ای دارد و پایان آن نتیجه تلاشهای شخصیت اصلی نیست.

نان گرانقیمت
داستانی با پیرنگ بسیار ساده و خطی. هنگامی که رزمنده در حال درست کردن خمیر است از تداعی بهره گرفته شده که بسیار به جا و و درست استفاده شده است. تداعی­ها کوتاهند و تأثیرگزار. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است. نویسنده در کنار لحظه­های نبرد به زیبایی به لحظات چگونگی نان پختن در آن لحظات سخت می­پردازد. داستان ساختار خاطره­ای دارد و مشکل داستانی به شکل فنی آن وجود ندارد.

بهترین مونس، برای بهترین همنشین
در این داستان کوتاه مشکل داستانی به صورت فنی آن دیده نمی­شود و از این روی داستان ساختار خاطره­ای پیدا کرده است. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است. نویسنده لحظات زیبایی از زندگی یک پیرزن تنها را تصویر کرده است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>