بایگانی/آرشیو برچسب ها : نقد ادبي

تجربه اول: نقدی بر مجموعه داستان «ریسمانی از جنس دل» ـ روزنامه فرهیختگان

rismani-az-jense-delروزنامه فرهیختگان ـ یوسف نیکفام: کتاب«ریسمانی از جنس دل» نوشته عبدالقدوس الامین مجموعه ده داستان کوتاه است که در سال ۱۳۹۰ به شمارگان ۲۵۰۰ نسخه برای اولین بار با ترجمه فاطمه پرچگانی و ویراستاری اقدس ارطایفه به همت انتشارات پرستا در قطع پالتویی منتشر شده است.کتاب شماره اول مجموعه ادبیات مقاومت اسلامی لبنان است و متن عربی آن در سال ۱۳۸۹ برنده جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شده است. این اثر اولین مجموعه داستان نویسنده آن است. این کتاب اثری است که می­تواند پاسخگوی علاقه­مندانی باشد که نسبت به رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان می­خواهند اطلاعات بیشتری به دست آورند و از روحیات و چگونگی مبارزات آنها بیشتر بدانند. داستانهای این مجموعه از نوع داستانهای واقع­گرا هستند.

آنان همه مردان­اند
شخصیت اصلی داستان فراس است. مشکل داستانی به معنای فنی آن وجود ندارد و داستان ساختار خاطره­ای دارد. زاویه دید دانای کل محدود به فراس است و داستان به صورت ریزبافت روایت شده است و تنها در بخش انتهایی است که روایی می­شود. نویسنده تلاش کرده است وقایع مرتبط در داستان را با وقایع کربلا به نوعی از دید فراس نظیره­سازی کند. شخصیتها به اندازه کافی پرداخت نشده­اند و خواننده نسبت به سرنوشت آنها خیلی علاقه پیدا نمی­کند.

رویا را باور کردم
یکی از داستانهای تأثیرگذار و عاطفی مجموعه است. زاویه دید دانای کل محدود به مرد موتورسیکلت سوار و مرد مجروح است. داستان در سه بخش طراحی شده است و به روحیه ایثار و از خودگذشتگی می­پردازد. شخصیت اصلی در بخشی از داستان مرد موتورسیکلت سوار است و در بخش دیگری مرد مجروح است و از این روی داستان دوپاره شده است. نویسنده در تغییر زاویه دید نیز به شکل منطقی عمل نمی­کند. این تغییر باید با شروع بخش جدید صورت می­گرفت در حالی که نویسنده چنین عمل نکرده است.نویسنده در انتهای داستان سعی می­کند تا به نوعی به نظیره­سازی داستان حضرت ابراهیم علیه السلام بپردازد و از زبان مرد مجروح عمل مرد موتورسیکلت سوار را نوعی قربانی کردن فرزند به حساب آورد. استفاده از چنین رویکردی در داستان به نوعی به غنای درونمایه­ای اثر می­افزاید.

هیولا و خانه­های روستایم
داستان دیگری از مبارزات نیروهای مقاومت اسلامی بر علیه ارتش اسرائیل. داستان برشی کوتاه از یک صحنه نبرد است. زاویه دید من راوی(اول شخص) است. شخصیت اصلی داستان راوی آن است و مشکل او از کار انداختن بلدوزر دشمن است. داستان پیرنگ بسیار ساده و خطی دارد و مشکل داستانی به اندازه کافی فزاینده نیست و مانع خاصی جلوی خواسته شخصیت اصلی(انهدام بلدوزر) گذاشته نشده است. خیلی سریع شخصیت اصلی مشکل را حل می­کند. قصه­های فرعی­تر می­توانست پیرنگ را پیچیده­تر کند.

ریسمانی از جنس دل
این داستان از طولانی­ترین داستانهای مجموعه است و مسعود اطیابی کارگردان ایرانی فیلم سینمایی «ریسمانی نزدیکتر از رگ» را با اقتباس از این داستان کوتاه ساخته است. با آمدن سه جوان مبارز و شنیدن حرفهای آنها توسط ابوهانی تازه داستان به شکل فنی آن آغاز شده است و ۲۲ صفحه قبل از آن مقدمه­چینی داستان است که برای داستانی با ۵۵ صفحه بسیار طولانی است؛ هر چند در این بخشها نویسنده اطلاعاتی از شخصیت اصلی و خانواده­اش به خواننده می­دهد. ضعف دیگر داستان در روایی بودن آن است. نویسنده به صورت درشت­بافت زمان زیادی از زندگی ابوهانی و خانواده­اش را روایت می­کند و با شروع قصه اصلی است که داستان از روایی شدن خلاص می­یابد و پرداختی ریزبافت پیدا می­کند. زاویه دید داستان دانای کل محدود به ابوهانی است نویسنده در پرداخت شخصیت ابوهانی موفق عمل کرده است و به خوبی می­توان او را شناخت و با او آشنا شد. نویسنده به خوبی توانسته احساسات و عواطف ابوهانی را نمایان کند و لحظات زیبایی را در ارتباط با او خلق کند.

یسعور
برش کوتاه دیگری از یک ماجرای واقعی در نبرد بر علیه هواپیماهای اسرائیلی. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است و داستان در یک بخش روایت شده است. پیرنگی ساده و خطی دارد و بر جنبه­های حماسی تأکید دارد. داستان ساختاری خاطره­ای دارد. نویسنده به اندازه کافی به شخصیت اصلی داستان(مرد رزمنده) نمی­پردازد و خواننده خیلی به او نزدیک نمی­شود.

پنجره­ای در جنگ
نثری شاعرانه از روزهای جنگی و شرایط سخت زندگی مردم بی­دفاع لبنان. به نظر می­رسد با توجه به ساختار بقیه داستانها انتخاب آن به دلیل نداشتن ساختار داستانی امر پسندیده­ای نبوده باشد.

وفای سرسختانه
داستان در پنج بخش طراحی شده است. زاویه دید دانای کل است. سرنوشت و عاقبت شخصیت اصلی داستان( راغب) تعلیق و کشش داستانی است که تا پایان ادامه می­یابد. مشکل اصلی داستان از زمانی که راغب تیر می­خورد آغاز می­شود و تا قبل از این صحنه- از صفحه ۱ تا صفحه ۴- مقدمه­چینی است که برای چنین داستان کوتاهی طولانی است. اشکال دیگر داستان وجود بخشهای زیاد داستان است که موجب شده پیرنگ از یکپارچگی خارج شود. داستان پرداخت خوبی دارد و ریزبافت و لحظه­پردازانه است هر چند در بخشهایی روایی می­شود. داستان حادثه محور است و نویسنده شناسنامه مشخصی از شخصیتها ارائه نمی­دهد.

دو راه
زاویه دید دانای کل محدود به سعید است. شخصیت اصلی نیز سعید است و مشکل اصلی تلاش او برای پیدا کردن چرایی افسردگی­اش است. گره اصلی داستان با رفتن سعید بر سر مزار یک شهید باز می­شود و افسردگی از وجودش رخت برمی­بندد. این تحول از زمینه­های لازم برخوردار نیست و منطقی به نظر نمی­رسد. داستان ساختاری خاطره­ای دارد و پایان آن نتیجه تلاشهای شخصیت اصلی نیست.

نان گرانقیمت
داستانی با پیرنگ بسیار ساده و خطی. هنگامی که رزمنده در حال درست کردن خمیر است از تداعی بهره گرفته شده که بسیار به جا و و درست استفاده شده است. تداعی­ها کوتاهند و تأثیرگزار. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است. نویسنده در کنار لحظه­های نبرد به زیبایی به لحظات چگونگی نان پختن در آن لحظات سخت می­پردازد. داستان ساختار خاطره­ای دارد و مشکل داستانی به شکل فنی آن وجود ندارد.

بهترین مونس، برای بهترین همنشین
در این داستان کوتاه مشکل داستانی به صورت فنی آن دیده نمی­شود و از این روی داستان ساختار خاطره­ای پیدا کرده است. زاویه دید دانای کل محدود به رزمنده است. نویسنده لحظات زیبایی از زندگی یک پیرزن تنها را تصویر کرده است.

نشانه ـ معنا شناسی ساختار روایی داستان «شما نخواهید خواست» بر اساس نظریه گریماس ـ دوفصلنامه علمی پژوهشی نقد ادب معاصر عربی

ghalam5دوفصلنامه علمی پژوهشی نقد ادب معاصر عربی،در شماره سوم خود (پاییز و زمستان ۱۳۹۱)، اقدام به انتشار مقاله‌ای علمی پژوهشی در نقد کتاب «شما نخواهید خواست» مجموعه ادبیات مقاومت اسلامی لبنان کرده است.

چکیده مقاله
گریماس، معناشناس فرانسوی، کوشیده است الگویی منسجم جهت مطالعه روایت ارائه نماید. بر اساس آنچه از نظر وی و نشانه معناشناسی نوین دریافت میشود، شناخت متون ادبی دیگر مبتنی بر تحلیل مکانیکی و شناخت فرستنده و گیرنده نیست. بلکه مهم شناخت سیر تولید متن تا انتقال و دریافت است که شامل عناصر کنشی و شَوِشی و رخدادی می شود. این مقاله به بررسی شرایط تولید و دریافت معنا در نظام گفتمانی روایی داستان »وما تشاؤون « می پردازد. نظامهای گفتمانی یا مبتنی بر کنش هستند که نظامهای گفتمانی شناختی را میسازند یا مبتنی بر شَوِش که نظامهای گفتمانی احساسی را میسازند.
داستان پایداری «و ما تشاؤون» به دلیل منطق روایی حاکم بر آن، قابلیت تحلیل و بررسی از دیدگاه نظامهای گفتمانی کنشی (و بعضا شَوِشی) را دارد. هادی، کنشگر اصلی، تابع برنامه است و توانش روحی و جسمی او، موتور اصلی کنش او را به وجود میآورد. کنشگر با کمک کنشیارها بر نیروهای
مخالف پیروز میشود و کنش را انجام میدهد و به ترتیب مراحل آمادهسازی و آزمون اصلی را پشت سر میگذارد و به آزمون سرفرازی میرسد. در این مرحله به پایان فرایند روایی کلام (یا ارزیابی ) و ارزش میرسد. گفتمان غالب آن، هوشمند (یا کنشی) بوده و روند شکلگیری ارزش به گونه‌ای است که گفتمان اخلاق مدار میشود. البته در این داستان با گفتمان رخدادی و کنش متکی برابر حضور هم رو به رو هستیم. بدین ترتیب هدف این نوشتار واکاوی فرایند نشانه معناشناسی داستان مذکور بر اساس الگوی مطالعاتی گریماس است تا نشان دهد چگونه کنش و شَوِش باعث شکل گیری گفتمان «و ما
تشاؤون» شده و انواع نظامهای هوشمند و احساسی و رخدادی را به وجود آورده است.

کلیدواژه‌ها:
نشانه معناشناسی، و ما تشاؤون، کنش، شَوِش، گریماس.

دانلود مقاله «نشانه ـ معنا شناسی ساختار روایی داستان «شما نخواهيد خواست» بر اساس نظریه گریماس»از

شکوفه‌های قلم مقاومت: نقد مجموعه داستان «تو سهم منی» ـ ابوالفضل طاهرخانی

ghalam7

ابوالفضل طاهرخانی: مجموعه داستان «تو سهم منی»، هفتمین مجموعه از «قلم رصاص» از مجموعه ادبیات داستانی مقاومت اسلامی لبنان است که در بیست و هشتمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی به عنوان کتاب سال خارجی برگزیده شد.
مجموعه داستان تو سهم منی شامل نه داستان کوتاه است. مهربانی (عبدالله دهینی)، شلیک نهایی (ایفا علویه)، میخک زرد (حسن منصور)، بالش پاییزی (حنان مطر)، عینک (کاتیانصار)، تو سهم منی (منهال الامین)، دیداری برای عذرخواهی (نجوا الموسوی)، آیا نابود خواهد شد؟ (ماجده ریّا) و روزی که سید گریست (موسی صفوان) داستانهای این مجموعه را تشکیل می‌دهند.

مهربانی
داستان مهربانی روایت نگرانی، دغدغه و اضطراب درونی زنی است جوان که همسرش (شادی) به منطقه درگیری مناطق مرزی اعزام شده است. زن در طول انتظار به خاطرات گذشته‌اش برمی گرددو چگونگی آشنایی با همسرش را روایت می‌کند و نظرات دوستش – هیام – را بازگو می‌کند که عقیده داردازدواج با چنین اشخاصی اضطراب و نگرانی‌هایی را به دنبال دارد.
زن با شنیدن صدای روشن شدن ماشین همسایه (سمیر) از پنجره او را می‌بیند که به آنسوی مناطق مرزی (محل درگیری رزمندگان مقاومت و صهیونیست‌ها) می‌رود. زن نگرانی‌اش بیشتر می‌شود. کودکش را می‌بیند که بازی می‌کند و لبخند می‌زند. یاد همسرش می‌افتد که هرگاه می‌آمد با فرزندش بازی می‌کرد. ندا زن همسایه به خانه‌اش می‌آید و اطلاع می دهدکه رزمندگان همگی سالم هستند و فقط یک نفر مجروح شده که او را هم به بیمارستان رسانده‌اند. زن در خیالات خود غرق می‌شود وانتظار ساعتی رامی کشد که همسرش برگشته؛ کودکش و همسرش را در آغوش می‌کشد.
در داستان مهربانی از همان شروع داستان با تعلیق و کشمکش درونی زنی روبه رو می‌شویم که همسرش برای کمک به رزمندگان مقاومت به محل درگیری رفته است. این کشمکش درونی با ایجاد فضای رعب آور تا هنگامی که ندا- زن همسایه- به خانه‌شان نیامده، ادامه دارد. این داستان فاقد کشمکش‌های بیرونی است و فقط خواننده شاهد نگرانی‌های درونی راوی است که سعی می‌کند با غلبه بر اضطراب درونی، برگشتن همسرش را در ذهنش تداعی کند.
زاویه دید در این داستان من راوی است؛ و باتوجه به کشمکش درونی زن، این زاویه به خوبی در دل داستان نشسته است و توانسته حس تنهایی و نگرانی زن را به خواننده القا کند. اما در جایی این زاویه به خوبی نقش خود را ایفا نمی‌کند. در صحنه ای که ندا (زن همسایه) به خانه‌شان می‌آید، بعد از گفتگوی کوتاه و اطلاع دادن ندا مبنی بر سالم بودن رزمندگان، راوی داستان، ندا را رها کرده و دوباره ذهنیات خود را مرور می‌کند. در حالی که آمدن ندا بهترین موقعیت بود تا داستان با یک گفتگوی جذاب به پایان برسد. منطقی نیست که شخصیتی وارد شده است و راوی بدون دلیل منطقی، او را رها کرده و دوباره وارد ذهنیات خود بشود.
داستان مهربانی از فضا پردازی مناسبی برخودار است. توصیف فضای روشن تاریک اتاق، وجود توفان و رعد و برق و شنیده شدن صدای شلیک توپ‌ها و خمپاره‌ها، اضطراب، تنهایی و نگرانی راوی داستان را حس برانگیز می‌کند.

شلیک نهایی
حاج رضا از گروه رزمندگان می‌خواهد که خانه‌ها را ترک کنند و به کمین گاه‌ها بروند تا از آتش دشمن در امان بمانند. حاج رضا در مسیری که به طرف کمین گاهها می‌رود، زن و مرد سالخورده و افلیجی رامی بیندکه هنوز خانه‌شان راترک نکرده اند. حاج رضا به آن‌ها کمک می‌کند تا به جای امنی برساند. در بین راه چوپانی رامی بیند که هنوز در حال چرانیدن گوسفندانش است و محل را ترک نکرده است.
حاج رضا به نزدیک خانه‌شان می‌رسد و می بیندکه گروهی از صهیونیست‌ها خانه‌اش رااشغال کرده‌اند.
حاج رضا در یک کشمکش درونی سرانجام تصمیم می‌گیرد که با شلیک خمپاره ای که در آن نزدیکی پنهان ساخته، خانه‌اش را برسر صهیونیست‌ها خراب کند. هر چند برای ساختن خانه زحمت کشیده بود و عکسهایی از رزمندگان در آنحا نگه داری می‌کرد. اما ترجیع می‌دهد که خانه‌اش با همه خاطرات و وابستگی‌هایش خراب شودو دشمنان را به هلاکت برساند.
داستان دارای پیرنگ داستانی است، و از همان شروع با نوشتن گفتگویی در داستان تعلیق ایجاد می‌کند و همه سعی می‌کنند، خانه‌ها راترک کنند و به جای امنی برسند. رساندن زن و شوهر سالخورده و ناتوان به جای امن دیدن چوپان از اینکه هنوز روستا را ترک نکرده و می‌خواهد برای کمک به رزمندگان در آنحا بماند، هر چند وجودشان در صحنه داستان می‌توانست باشد، اما به نظر می‌رسد هر کدام از اینها می‌توانست در داستان جداگانه ای مطرح شود. همانطور که داستان حاج رضا که برای نابودی صهیونیست‌ها به خانه‌اش شلیک می‌کند تا خراب شود و دشمنان به هلاکت برسند، خود یک سوژه جداگانه است و می‌توانست از همان شروع داستان مطرح شود. چرا که هدف نویسنده همین موضوع بوده است و به نظر می‌رسد، موضوع اصلی را دیر شروع می‌کند.
داستان نثر و پرداخت داستانی دارد و نسبت به بعضی از داستان‌های این مجموعه از تحرک و پویایی خاصی برخوردار است.
مشکل اصلی داستان از آنجایی آغاز می‌شود که حاج رضا خانه‌اش را در اشغال صهیونیست‌ها می‌بیند.
او در یک تضاد و کشمکش درونی، سرانجام تصمیم می‌گیرد که خانه‌اش رابرسر دشمنان خراب کند.

میخک زرد
صهیونیست‌ها از ام علی مادر پیری که در روستا مانده است و همه کسانش (پسران و همسرش) به جای دیگری رفته‌اند، می‌خواهند که با پسران و همسرش تماس بگیرد و آن‌ها رابه روستابکشاند. اما ام علی در برابر خواسته آن‌ها مقاومت می‌کند. صهیونیست مجبور می‌شوند، او رها کنند. ام علی به نزد همسر و فرزندانش در کنار ساحل برمی گردد. قبل از رفتن گل میخکی را از خاک روستایش می‌کند و با خود به محل مورد نظر می‌برد. ام علی در ادامه از پسرش – قاسم – می‌خواهد که شب‌ها دیر به خانه نیاید تا اتفاق ناگواری برایش نیفتد.
در پایان داستان ام علی که همچنان نگران قاسم است، لای روزنامه کهنه ای را باز می‌کند و گل میخک را بو می‌کشد ویاد فرزندش می‌افتد.
داستان پیرنگی دوپاره دارد. ام علی که روستا را ترک نمی‌کند و مورد تعرض صهیونیست‌ها قرار می‌گیرد، می‌توانست داستان جداگانه ای باشد و دغدغه و نگرانی مادر به خاطر فرزندش – قاسم – می‌توانست داستان دیگری باشد. نویسنده در پایان داستان یادآورشده است که داستان براساس زندگی شهید خالد احمد بزی (قاسم) یکی از رهبران شهیدمقاومت اسلامی لبنان نوشته شده است. اگر این گونه است شخصیت اول داستان بهتر بود قاسم انتخاب می‌شد؛ و براساس خلق وخوی ومنش شهید داستانی نگاشته می‌شد. در قسمت اول داستان که اصلاً قاسم حضور ندارد و در قسمت دوم نیز حضورش کمرنگ است. بیشترین حضور رادرداستان ام علی دارد امانویسنده، داستان را با یاد قاسم به پایان می‌برد. بویدن گل میخک توسط مادر نشان از شهید شدن قاسم در آینده ای نزدیک دارد.
در قسمت اول داستان، عناصر داستانی نمود بهتری دارد و نویسنده سعی کرده است با عمل داستانی و صحنه داستان را به پیش ببرد. قسمت دوم داستان؛ آنجایی که‌ام علی نگران قاسم است، داستان با کشمکش‌های درونی‌ام علی پیش می‌رود.

بالش پاییزی
هنگامی که مریم نوزاداست، پدرش به دست صهیونیست‌ها اسیر می‌شود. مریم شش ساله می شودو برای پدرش نامه می‌نویسد. پدرش نیز در جواب نامه های مریم، برایش نامه‌هایی می‌نویسد. مریم دوازده ساله می‌شود. او علاوه برنوشتن نامه برای پدرش، برای دوستان پدرش که در زندان هستند، نامه می‌نویسد. مریم در سن دوازده سالگی به بیماری کلیه دچار می‌شود. این بار مادرش برای همسرش و دوستان همسرش نامه می‌نویسد. همسرش از نامه دوستانش می‌فهمد که مریم به بیماری کلیه دچار شده است. وقتی پدر مریم آزاد می‌شود به سراغ مریم می‌رود و جای او را خالی می‌بیند. به آخرین نامه ای که بر بالین فرزندش است و به تاریخ آزادی او ومرگ فرزندش می‌باشد، پی می‌برد که همسرش، نامه را برای او نوشته است.
داستان پیرنگ ضعیفی دارد. موضوع خاصی برای گفتن ندارد. جای پای نویسنده، دخالتش در داستان با جملات شعاری و غیر داستانی به وفور در داستان دیده می‌شود. نویسنده می‌توانست داستان را به شیوه نامه نگاری بنویسد. اما نویسنده این کاررانکرده، بلکه بیشتر داستان را به صورت روایی به پیش برده است.
زاویه دید داستان دانای کل نامحدود است، در صورتی که نویسنده با انتخاب زاویه دیدمناسب می‌توانست داستان منسجم‌تری بنویسد.

عینک
داستان از زبان عینکی روایت می‌شود که بعد از روزها انتظار کشیدن در فروشگاه، توسط جوانی خریداری می‌شود. جوان فردای آن روز با دوستش به منطقه ای می‌روند که در حال مرور نقشه عملیاتی، در زیر درخت کهنسال زیتون، توسط صهیونیست‌ها مورد هدف توپ قرار می‌گیرند و جوان (صاحب عینکی که داستان را روایت می‌کند) به شهادت می‌رسد. بعد از بردن پیکر شهید، وسایل شخصی‌اش، از جمله عینک را به مادرش می‌رسانند. در پایان داستان که عینک به خون شهید آغشته شده است، به خود می‌بالد و افتخار می‌کند که عینک ارزشمندی شده است.
داستان عینک، متفاوت از داستان‌های دیگر این مجموعه از زبان شخصیت غیر انسانی (یک عینک) روایت می‌شود. زاویه دید داستان من راوی است و از شروع داستا ن تا پایان داستان توسط عینک روایت می‌شود.
عنصر تعلیق و انتظار در داستان از همان شروع حس می‌شود و تا پایان، این تعلیق ادامه دارد. به طوری که خواننده نمی‌تواند پایان داستان را حدس بزند.
عینک یک داستان نمادین است. عینک نشانی از جهان بینی شخص شهید است. که بعد از شهادتش به عنوان یک جهان بینی الگو، باقی می‌ماند. شهید خود عینک را انتخاب می‌کند. او هر عینکی را نمی‌پذیرد.
عاقبت مغازه دار، مرا در مقابلش گذاشت. وقتی دوباره مرا به دست فروشنده داد، امیدم به ناامیدی تبدیل شد. ناگهان گفت : خودش است! همین برایم مناسب است (ص ۷۰)
پیرنگ داستان وحدت موضوع دارد و بدون مطرح کردن موضوعی نامربوط پیش می‌رود. نثر داستان روان است و پرداخت داستانی دارد.

تو سهم منی
دختری برای نامزدش – که در زندان صهیونیست‌ها اسیر است – نامه‌هایی می‌نویسد و سعی می‌کند عشق خودرا به نامزدش تازه نگه دارد. نامزدش نیز نامه‌هایی به او می‌نویسد. اما ما عملاً در داستان نامه‌هایی نمی‌بینیم، بلکه توسط نویسنده روایت می‌شود که آن دو نامه‌هایی با این مضمون به هم می‌نویسند. پدر دختر مخالف ازدواج آن دو است، اما دختربه نامزدش علاقه دارد و سعی می‌کند با موجزترین و بهترین کلمات در قالب نامه، عشق خودش را به همسرش نشان دهد. ازسویی نگران است مبادا صهیونیست‌ها متوجه این عشق گردند و نگذارند دیگر برای نامزدش نامه بنویسد. این نامه نوشتن‌ها تا پانزده سال طول می‌کشد و سرانجام در حالی که دختر سی سال دارد، نامزدش از زندان صهیونیست هاآزاد می‌شود.
داستان پیرنگ غیر داستانی و سطحی دارد. داستان فاقد تعلیق است و از عناصر داستانی کمتر استفاده شده است. کلمات غیرداستانی و شعاری به وفور درداستان مشاهده می‌شود. نویسنده می‌توانست این داستان را هم از روش نامه نگاری به پیش ببرد. مقدمه داستان طولانی است و بعد از گشایش داستان، چیز خاصی برای گفتن ندارد. پیرنگ داستان خطی است و بدون اوج و فرودی به پیش می‌رود.

دیدار برای عذرخواهی
مادری به نام ام هیثم صندوقچه ای با ارزش داشته و یک سال پیش آن را برای نمایشگاه مدرسه ای به امانت داده است. اما صندوقچه ناپدید شده و الان یک سالی است که پیدا نشده است. تا اینکه با ام هیثم تماس می‌گیرند و قرار می‌گذارند که به خانه آن‌ها بیایند. دو خانم معلم به همراه آقایی به منزل ام هیثم می‌آیند و صندوقچه او را باز می‌گردانند. ام هیثم خوشحال می‌شود. آن دو اظهار می‌دارند که صندوقچه دست مسئول نمایشگاه بوده که مدت یکسال به مسافرت رفته و نتوانسته بودند با اوتماس بگیرند. در ادامه خانم مسئول نمایشگاه به خانه‌ام هیثم می‌آید وبا او روبوسی می‌کند. ام هیثم وسایل داخل صندوقچه را که شامل وسایل شخصی شهیدش و لباس نظامی اوست، روی میز می‌گذارد و به عروسش زنگ می‌زند و مژده می‌دهد که صندوقجه پیدا شده. او می‌گوید که از این به بعد به نمایشگاههای مختلفی می‌توانیم صندوقچه را به امانت بدهیم.
اگرچه نویسنده در ابتدای داستان تعلیقی ایجاد کرده است تا خواننده را مجاب به خواندن داستان نماید، اما به علت سست بودن علت ومعلول رویداد داستان، اینکه یک سال مسئول نمایشگاه به مسافرت برود و صندوقچه را در خانه بگذارد و به معلمین این قضیه را اطلاع ندهد، دور از ذعن است و باورپذیری آن را کم رنگتر می‌کند.
گره داستان در پایان داستان گشوده می‌شود و ما متوجه می‌شویم که محتوی صندوقجه چه بوده است. اما این گره گشایی معلول و نتیجه برایند داستان نیست و بیشتر شبیه یک معما است که در آخر مشخص می‌شود.

آیا نابود خواهد شد؟
خانم میانسالی برای خرید به بازار می‌رود، در بین راه جلوی خانه ای مجلل مردی (نادر) را می‌بیند که با بچه‌هایش بازی می‌کند. زن نگاه نفرت باری به مرد می‌اندازد و گذشته‌اش در ذهنش تداعی می شودو ما می‌فهمیم که نادر جاسوس صهیونیست‌هاست و همسرش راکشته است.
زن به بازار می‌رود. از کسانی می‌شنود که نیروهای امنیتی نادر را دستگیر کرده‌اند. زن خوشحال می‌شود، به خانه می‌رود وبه همراه مادر شوهر و بچه‌هایش دعا می‌کنند که نادر هرچه زودتر به سزای اعمالش برسد.
داستان تعلیق خاصی ندارد. آنچنان از عناصر داستانی بهره ای نبرده است. پیرنگ خطی و ساده ای دارد. شخصیت‌های داستانی به دو گروه خیلی خوب و خیلی بد تقسیم می‌شوند. زن بادیدن نادر کینه ای که از او به دل دارد، با نگاهش نشان می‌دهد و بعد از دستگیری نیز از خدا می‌خواهد که نابود شود.
دستگیری نادر منفعلانه و زودگذر مطرح می‌شود، بدون اینکه ما زمینه ای داشته باشیم؛ اینکه مثلاً ماموران امنیتی در پی او هستند و یا نشانه‌هایی از دستگیر قریب به وقوعش توسط نویسنده داده شود. داستان شخصیت اول ندارد. اتفاقی در گذشته افتاده است و اینک زن و همسرش در پی دستگیری نادر دعا می‌کنند تا او نابود شود. داستان ساختار خاطره دارد و دستگیری نادر معلول و نتیجه تلاش کسی نیست. او به صورت تصادفی دستگیرمی شود.

روزی که سید گریست
داستان روایتی است از جریان به شهادت رسیدن رضا محمد الشاعر (حمزه)، رهبر جبهه مقاومت اسلامی.
راوی در مراسمی دوست قدیمی‌اش – ابویحیی – رامی بیندکه مدتی به دست صهیونست ها اسیر بوده است.
ابویحیی سر صحبت را باز می‌کند و از خلق و خوی وقهرمانی ها و نحوه شهادت رضا سخن می‌گوید. اول تا آخر داستان مربوط به گوشه ای از زندگانی شهید رضا محمد الشاعر است که به صورت روایی نوشته می‌شود.
هر چند داستان پیرنگ داستانی ندارد، و رویدادها به صورت روایی گفته می‌شود، اما پرداخت و نثر روان این داستان باعث می‌شود که حس خاصی بر روی خواننده بگذارد. در مجموع این داستان به صورت خاطره بیان می‌شود و سرانجام خاطره، نحوه به شهادت رسیدن رضا روایت می‌شود.
×××
در مجموع به نظر می‌رسد این مجموعه از نظر محتوی و مضمون و درون مایه بر قالب و تکنیک داستانی برتری دارد؛ واین نشان از آن دارد که نویسندگان این مجموعه در آغاز راهند و قلمشان تازه شکوفه زده است، به طوری که آینده ای پر گلی را برای ادبیات داستانی مقاومت اسلامی لبنان نوید می‌دهد. در این راستا، داستان‌های مهربانی، عینک، شلیک نهایی از نظر پیرنگ داستانی، پرداخت، بکارگیری عناصر داستانی، از داستان‌های دیگر پیشی گرفته‌اند و داستان‌های قرص و محکمی هستند.

نقد مجموعه داستان لبنانی «ریسمانی از جنس دل» در جلسه روز سه شنبه (۹ آبان) نقد داستان حوزه هنری

rismani-az-jense-delبی شک یکی از اقدامات اساسی در ماندگار نمودن و زنده نگه داشتن نام و یاد هر پیروزی و موفقیتی، تولید محصولات فرهنگی یا نمادهایی مرتبط با آن موضوع یا اتفاق است. ” جنگ ۳۳ روزه” یا ” حرب تموز” که اقدامی جنایتکارانه از سوی غرب به نمایندگی اسرائیل غاصب بر علیه لبنان بود و با موفقیت مثال زدنی و به یاد ماندنی حزب الله همیشه قهرمان خاتمه یافت هم، از آن دست وقایعی است که در همه‌ی حوزه‌های علمی، مطالعاتی، سیاسی، رسانه‌ای، هنری و … جای کار و پرداختن دارد.

این مهم تاکنون به مدد نیروهای حزب الله در لبنان و علاقمندان آن در سراسر جهان به اشکال مختلف دنبال شده است.
” موسسه رسالات” هم یکی از مراکز وابسته به حزب الله است که در زمینه های فرهنگی و هنری فعالیت دارد و تاکنون محصولات مختلفی را درباره‌ این جنبش خصوصا درباره جنگ ۳۳ روزه تولید نموده است. یکی از تولیدات رسالات مجموعه کتب داستانی ” قلم رصاص” است که در قالب داستان کوتاه به بازنویسی حوادث و اتفاقات حرب تموز پرداخته و در آن نویسندگان تلاش کرده اند از درون مایه خاطرات رزمندگان حزب الله هم استفاده نمایند.
تاکنون ۱۳ جلد از مجموعه ” قلم رصاص” در لبنان منتشر شده و البته انتشار مجلدات بعدی آن هم ادامه دارد. این مجموعه که سال ۸۹ موفق به دریافت “جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی” شد، به همت و تلاش “ستاد مردمی بزرگداشت سرداران شهید جهان اسلام” و توسط “نشر پرستا” به فارسی ترجمه شده و زیر نظر “استاد محمدرضا سرشار” بازنویسی گردیده و در سال جاری جلد نخست آن با عنوان ” ریسمانی از جنس دل” رونمایی و منتشر شد.
این مجموعه داستان قرار است سه شنبه ۹ آبان، ساعت ۱۵ تا ۱۶/۳۰ در تالار اوستای حوزه هنری تهران – مرکز، توسط محمدرضا سرشار و دیگر اعضای جلسه نقد داستان روزهای سه شنبه این مرکز موزد نقد و بررسی قرار گیرد.